درمان اعتیاد به مواد مخدر و سیگار
گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه
دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت 13:00 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )

1396/08/28

مبحث: سی دی خانواده از استاد امین

استاد لژیون: مسافر رضا

در کنگره شصت بهترین الگو در مسائل همان طبیعت است و درزمینهٔ خانواده هم باید گفت هر انسانی می‌تواند در زندگی مانند یک درخت باشد؛ بخش مهم در درخت‌ها ریشه آن‌هاست چراکه مواد موردنیاز درخت را از زمین جذب می‌کنند و به‌طرف بالا می‌فرستند و یا اگر طوفان یا باد شدیدی بیاید این ریشه است که درخت را در دل خاک حفظ می‌کند و این برگ‌ها و شاخه‌ها نیستند که درخت را حفظ می‌کنند اتفاقاً هرچقدر برگ درختی بیشتری باشد در موقع طوفان فشار بیشتری را تحمل می‌کند؛ واقعیت این است که محکم‌ترین ریشه‌های درخت در انسان‌ها خانواده است و کوچک‌ترین بخش هر جامعه‌ای هم‌خانواده است.

در خانواده است که پدر مادر شرایط را فراهم می‌کنند و بچه‌ها را بزرگ می‌کنند و به آن‌ها امید و انگیزه و سرپناه می‌دهند و در مواقع بروز مشکلات هم این ریشه است که بیشترین تخریب را تحمل می‌کند؛ موضوع دیگر این است که اگر درخت موردنظر بهترین خاک و بهترین شرایط را داشته باشد وقتی ریشه آن از خاک بیرون بیاید خشک می‌شود و انسان هم اگر در بهترین جای دنیا باشد ولی از خانواده خود دور باشد به مشکل خواهد خورد درست مثل کارخانه‌ای که شاید بهترین فنّاوری را در اختیار داشته باشد ولی مواد اولیه مرغوب به آن نرسد که درنتیجه محصول خوبی را تولید نخواهد کرد. ریشه‌های یک انسان هم همین کار را انجام می‌دهند و مواد عالی و مغذی را برای انسان فراهم می‌کنند و در این صورت بقیه موارد می‌توانند مفید باشند یعنی اگر انسان نتواند با خانواده خود ارتباط خوبی را برقرار کند و نتواند از آن‌ها مواد اولیه مرغوب را فراهم کند مجبور می‌شود مواد نامرغوب را از جایی دیگر فراهم کند و انسان می‌رود و به افرادی محبت می‌کند که از او فاصله‌دارند تا بتواند این کمبود را جبران کند.

در کنگره هم در قسمت پالایش و تزکیه بخش مهمی به نام شناخت خود راداریم و بخش دیگری هم این است که ما شروع کنیم به ترمیم پیوندهای آسیب‌دیده؛ پیوندهایی که در اعتیاد آسیب زیادی خورده است چراکه به‌طور مثال پدری که رد اعتیاد قرارگرفته است مثل کالبد منجمدی خواهد شد که نمی‌تواند نیازهای عادی فرزند و همسرش را فراهم کند هرچند شاید دوست داشته باشد که این کار را بکند ولی چون منجمد شده است قادر به انجام آن نیست و این فرزند هم در این خانواده رشد می‌کند و به دلیل این‌که از محبت خانواده محروم بوده است و مثل درخت از نور کافی برخوردار نبوده خاصیت‌های لازم را ندارد پس مابعد از درمان باید به خانواده خود اهمیت زیادی بدهیم و کمبودهای گذشته را جبران کنیم، این درست نیست که حتی ما همه زمان خود را به درمان خود اختصاص بدهیم بلکه باید تعادل رابین خانواده و کنگره و محل کار خود رعایت کنیم، پس باید بدانیم که خانواده ریشه ماست و زمانی که درگیر مشکلات زندگی می‌شویم این ریشه ماست که ما را حفظ می‌کند و دوستان ما فقط برای ما دعا می‌کنند ولی خانواده ما تمام امکانات خود را در کمک به ما به کار می‌گیرد؛ اما افرادی هم که در یتیمی بزرگ می‌شوند می‌توانند با استفاده از غم یتیمی خود را به بالاترین نقطه برسانند یا می‌توانند به پایین‌ترین نقطه سقوط کنند؛ و ما در درمان اعتیاد شخصیت ازدست‌رفته خود را هم به دست می‌آوریم.

در اروپا در زمان قرون‌وسطی در تاریکی زیادی فرورفته بود و بنیان خانواده هم ارزش خود را ازدست‌داده بود و بعد از رنسانس در اروپا اعتقاد به شخصیت خود فرد و خانواده اهمیت پیدا نمود و باعث پیشرفت این کشورها شد ولی اگر امروزه اروپا را نگاه کنید می‌بینید که خانواده جایگاه خودش را ازدست‌داده چون فردیت انسان‌ها و اهمیت به شخصیت فردی افراد گسترش زیادی پیداکرده و این امر باعث شده که کشورهای اروپایی هم به مشکل خورده‌اند و این به این دلیل است که وقتی بنیان خانواده در جامعه از بین برود آن جامعه محکوم‌به شکست خواهد بود یعنی موتور حرکت جوامع هم‌خانواده است و در کشورهایی که خانواده ارزش بالایی دارد پیشرفت ادامه خواهد داشت.

یک موضوع هم در بحث خانواده‌داریم به نام خانواده‌های ورشکسته یعنی افراد یک خانواده هیچ‌وقت نمی‌توانند در کنار هم و باهم باشند و اکثراً به‌صورت جدا غذا می‌خورند و اکثر اوقات هم از خانه بیرون هستند و در مواقعی هم که در منزل هستند رابطه‌ای باهم ندارند و حتی صحبت هم نمی‌کنند این به دلیل اختلاف‌فازی است که بین اعضاء آن خانواده شکل‌گرفته است؛ این اختلاف‌فاز در اعتیاد به این شکل صورت می‌گیرد که فرد وقتی وارد سرزمین اعتیاد می‌شود درواقع در دنیای دیگری زندگی می‌کند و تمام دنیای او را مصرف و تهیه مواد مخدر دربرمی گیرد و کم‌کم ارتباط خود را با محیط اطراف از دست می‌دهد و دیگر از اعضای خانواده چیزی دریافت نمی‌کند و در اثر این امر اختلافات به وجود می‌آید و ما در کنگره زبان مسافرین و هم‌سفرها را مشترک می‌کنیم ولی از بین رفتن این اختلافات زمان زیادی می‌برد چون خانواده هم آسیب‌دیده است و زمان می‌برد تا یخ آن‌ها هم باز شود و بتوانند با فرد در حال درمان یا درمان شده ارتباط قبل را برقرار کنند؛ باید بدانیم که تنها راه باز کردن گره‌های ایجادشده در خانواده محبت خالص است و گذر زمان و این محبت است که یخ‌ها را آب می‌کند و باعث می‌شود انسان خواسته‌های دیگران را به خواسته‌های خود ترجیح دهد؛ پس بامحبت کردن به اعضای خانواده و زمان دادن به خود و آن‌ها می‌توانیم کمبودهای گذشته را جبران و بنیان خانواده را دوباره مستحکم کنیم.

تهیه و تایپ مقاله؛ مسافر رضا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه، سی دی های آمورشی استاد امین دژاکام، مقاله،


کارگاه آموزشی مجازی
دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت 12:54 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )

به نام قدرت مطلق الله

هشتمین جلسه از دور اول سری کارگاه‌های آموزشی مجازی نمایندگی پروین اعتصامی اراک با استادی مسافر عباس و نگهبانی مسافر اصغر و با دستورجلسه"وادی سوم و تأثیر آن روی من"آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

تجربه‌ای که من در زمان مصرف مواد داشتم این بود که چون خانواده و جامعه برای من جوان کاری انجام نداده و وسایل کار ،تفریح ،مسافرت و غیره را فراهم نکرده من هم برای پر کردن اوقات فراغت و فرار از ناراحتی به سمت مواد مخدر کشیده شدم و تمام مشکلات زندگی خودم را از چشم دیگران می‌دیدم .

به محض این که در یک کار شکست می‌خوردم فقط از دیگران گله و شکایت داشتم و به جامعه ناسزا می‌گفتم و آن‌ها را مقصر می‌دانستم .

خودم را عقل کل می‌پنداشتم و فکر می‌کردم از بقیه بهتر می‌فهمم و این دیگران هستند که در کارهای من خلل به وجود می‌آورند و باعث این می‌شوند که من در کارم شکست بخورم .

وقتی به کنگره آمدم چون شکست های زیادی خورده بودم خیلی حرف‌هایی که به من زده می‌شد را جدی نمی‌گرفتم و باز هم فکرم این بود که خودم از این‌ها بیشتر می‌فهمم .

وقتی با متون ،کتاب‌ها و نوشتارهای کنگره آشنا شدم و اینکه هرکه و هر چه هستم در بیرون از اینجا هستم و در کنگره فقط یک مسافر هستم که برای درمان مواد مخدر آمده‌ام و فقط باید به حرف راهنمای خودم گوش دهم تا به نتیجه برسم .

وقتی با وادی‌ها آشنا شدم فهمیدم که من اصلاً برای کارهایی که تابه‌حال انجام داده‌ام و در آن‌ها شکست خوردم هیچ‌گونه تفکری نکردم و چون بدون تفکر پیش رفتم دیگر اعتمادبه‌نفس نداشتم و خودم را به هیچ می‌پنداشتم و ناامید از همه جا بودم .

در وادی سوم به من گفت :فقط خودت به خودت فکر می‌کنی نه هیچ کس دیگر .

تا به الآن هر کاری انجام داده‌ای و شکست‌خورده‌ای خودت مقصر اصلی کارهایت بوده‌ای نه هیچ کس دیگر.

در وادی سوم از دید من یک جمله خیلی زیباست و آن هم این که (( خود کرده را تدبیر هست ))  .

همان‌گونه که تا به الآن خودم را در تاریکی و مصرف مواد فروبرده‌ام الآن هم باید به‌آرامی و آهستگی تلاش کنم تا بتوانم از این منجلاب بیرون بیایم .

اول تفکر کنم و مسئولیت کارهای خودم را خودم بپذیرم و بدانم که خودم فقط می‌توانم به خودم کمک کنم .

تهیه و تنظیم:مسافر اصغر رفیع

منبع: وبلاگ نمایندگی اراک

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه های آموزشی، اعضاء لژیون، دستور جلسات سالیانه کنگره 60، چهارده وادی کنگره 60، سی دی های آمورشی آقای مهندس دژاکام،


ورزش لژیون 96/08/26
دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت 12:49 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )
پارک جنگلی شهید باهنر






عکاس:مسافر عباس و مسافر میلاد
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: ورزش لژیون،


گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه
دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 20:55 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )

1396/08/21

مبحث: وادی سوم از کتاب عشق

استاد لژیون: مسافر رضا

باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند

این وادی ابتدا با واژه باید شروع می‌شود یعنی ما قطعاً باید این را بدانیم که هیچ‌کسی به‌اندازه خود ما به فکر ما نیست، اکثر انسان‌ها در برخورد با مشکلات فقط از دیگران توقع دارند که مشکلات آن‌ها را حل کنند و بایستی دیگران کارهای آن‌ها را انجام بدهند و اعتقادی به خودشان ندارند اما هرکسی که مسئولیت خودش را به گردن دیگران بیندازد و توقع داشته باشد آن‌ها مشکلاتشان را حل کنند همیشه درگیر آن مشکلات خواهند ماند این افراد حتی بعضی‌اوقات خودشان را هم گول می‌زنند و میگویند ما دوست داریم فلان کار را نکنیم ولی نمی‌توانیم این کار را بکنیم یعنی به‌گونه‌ای مسائل را بیان می‌کنند که خودشان را اصلاً مقصر ندانند؛ مثلاً یکی می‌گوید نمی‌دانم چرا همسرم به من توهین می‌کند و مرا کتک می‌زند؟ حتماً خود این فرد یک کاری می‌کند که باعث این رفتار همسرش می‌شود یعنی قضیه دوطرفه است.

ما در برخورد با مشکلات باید کلید حل آن مشکل را داشته باشیم وگرنه دچار تخریب خواهیم شد و مشکل ما هم حل نخواهد شد، نکته مهم در این مشکلات این است که خود ما باید در مسیر حل این مشکلات حرکت کنیم و به قول این وادی اگر ما تمام عمر خود را با افراد بزرگ و دانشمند نشست‌وبرخاست کنیم مشکل ما حل نخواهد شد مگر خود ما در جهت حل مشکلمان وارد عمل بشویم مثلاً اگر انسان تمام عمرش را با یک شاعر بزرگ بگذراند که تبدیل به شاعر نمی‌شود مگر خودش نیز شروع به شعر گفتن بکند و از مطالب فوق این نتیجه را می‌گیریم که در برخورد با مشکلات زندگی بالاترین نقش را خود ما داریم و بیشترین باربر دوش خود ماست، البته دیگران هم می‌توانند نقش مشاور و کمک را در حل مشکلات ما داشته باشند ولی نقش اصلی را خود ما داریم.

اصولاً انسان برای حل مشکلات به این جهان قدم گذاشته است که دانش کسب کند و آن‌ها را حل کند؛ ما انسان‌ها به دلایل مختلف با مشکلاتی روبرو هستیم که دلایل به وجود آمدن این مشکلات درگذشته نهفته است و بذرهایی هستند که ما درگذشته کاشته‌ایم والان داریم محصول آن را برداشت می‌کنیم و در حال حاضر مهم این است که ما چگونه باید این مشکلات را حل کنیم؛ در این لحظه انسان می‌تواند دو گونه برخورد کند یکی اینکه بپذیرد این مشکلات را خودش به وجود آورده و هیچ‌کسی به‌اندازه خود انسان در هستی به فکر او نیست و باید خودش مشکلش را حل کند و برخورد دیگر این است که مشکلات را به گردن مسائلی مانند تقدیر و شانس و ژنتیک و خدا و غیره بیندازد؛ ولی انسان باید بداند که هیچ موجودی به‌اندازه خود او نمی‌تواند به او کمک کند و باید با تفکر و صبر و استقامت اقدام به حل مشکلات نماید و هرگز نباید امید خود را از دست بدهد و همچنین درحرکت به سمت حل مشکلات انسان باید نیروهای درون خودش را بشناسد و همچنین نیروهای تخریبی را هم کاملاً بشناسد، انسان بایستی بداند که شیطان و اهریمن همیشه به زیباترین شکل وارد افکار او می‌شود و القای پیام‌های منفی را انجام می‌دهد و هنر دیگر نیروهای منفی پنهان بودن آن‌هاست که قابل‌رؤیت نیستند و باید انسان این را بداند که مقصر دانستن دیگران در بروز مشکلات هیچ دردی از او را دوا نخواهد کرد و بیشتر او را در ظلمات فرو خواهد برد همچنین باید انسان بداند که باید تا لحظه مرگ تلاش کند و از کسی انتظار کمک نداشته باشد؛ کاری که در کنگره 60 شده هم همین بوده و کنگره همیشه روی پای خود ایستاده و از بیرون از کنگره کمکی قبول نکرده است پس ما باید بدانیم که اولاً باید مسئولیت کار وزندگی خودمان را بپذیریم، دوما کلیه سختی‌های زندگی را باجان و دل بپذیریم و سعی کنیم با تمام توان مسائل را با تفکر حل نماییم و در آخر هم سعی کنیم ازنظر مشورتی دیگران هم استفاده کنیم ولی تصمیم آخر را بادی خودمان بگیریم تا اعتمادبه‌نفس ما افزایش پیدا کند.

در مسئله اعتیاد نیز انسان تا زمانی که بنشیند و جامعه و دوستان و پدر و مادر غیره را مقصر بداند از همان‌ها هم توقع درمان خود را خواهد داشت ولی واقعیت چیز دیگری است که هر فردی با اختیاری که داشته است در دوراهی مصرف مواد مخدر و مصرف نکردن آن مصرف کردن مواد را انتخاب کرده و خودش باعث‌وبانی تمام مشکلات خودش می‌باشد، دیگران فقط القای منفی را بازی کرده‌اند و این خود فرد بوده که مواد را مصرف کرده است و باعث بروز مشکلات جانبی آن شده است، لذا در درمان اعتیاد هم خود او هست که بالاترین نقش را خواهد داشت البته در این راه نیاز به متد درمان و راهنما و استاد مسیر درمان هم دارد ولی در اصل راه را باید خود فرد بپیماید، هیچ‌گاه راهنما و یا خانواده و دوستان نمی‌توانند به‌جای فرد خماری را تحمل کنند یا نمی‌توانند به‌جای او تکالیفش را انجام بدهند حتی عزیزترین افراد فرد هم نمی‌توانند به‌جای او مسیر درمان را طی کنند ولی می‌توانند در این راه او را کمک کنند اما بار درمان را باید و باید خود فرد به دوش بکشد تا به درمان برسد؛ این فرد باید بداند هیچ‌کسی از نزدیکانش هم به‌اندازه خودش نمی‌توانند او را دوست داشته باشند و تا زمانی که خود فرد نخواهد که حرکتی در مسیر درمان شدن انجام بدهد هیچ‌کسی نمی‌تواند او را کمک کند پس باید در اعتیاد هم فرد مسئولیت اعتیادش را بپذیرد و مشکلات درمان را هم تحمل کند و با کمک گرفتن از راهنمایی اساتید در مسیر درمان خودش تلاش لازم را انجام بدهد تا درنهایت به درمان برسد.

تهیه و تایپ مقاله؛ مسافر رضا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه، دستور جلسات سالیانه کنگره 60، چهارده وادی کنگره 60، سی دی های آمورشی آقای مهندس دژاکام، مقاله،


ورزش لژیون 96/08/19
شنبه 20 آبان 1396 ساعت 10:33 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )
پارک جنگلی شهید باهنر





عکاسان:مسافران علیرضا نجف آبادی،محسن بغدادی
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: ورزش لژیون،


گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه
دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت 19:06 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )

1396/08/14

مبحث: سی دی ترک و DST از مهندس دژاکام

استاد لژیون: مسافر رضا

اگر ما بخواهیم فرق بین روش‌های مختلف ترک را با روش دی اس تی بدانیم کافی است که نگاهی به روش‌های درمان اعتیاد درگذشته بکنیم؛ وقتی این نگاه را به عقب می‌اندازیم می‌بینیم از روش‌های گوناگون ترک به‌جز ویرانه‌ای باقی نمانده است، از زمان‌های قدیم را ه های بسیاری برای درمان اعتیاد پیشنهادشده است مثلاً در اشعار عهد عتیق بوده که:

 ترک افیون را راهی به‌جز تقلیل نیست         اندک‌اندک از یاران دغل باید گریخت

و یا از مصرف‌کنندگان سابق که می‌گفتند بکش و بکش یعنی اول موادت را وزن کن و بعد مصرف کن و جالب این است که ما هم در کنگره اول مصرف کردن را یاد می‌دهیم و بعد مصرف نکردن را می‌آموزیم.

در ایام قدیم برای ترک و درمان اعتیاد راه‌های زیادی بوده مثلاً فرد را در داخل اتاقی زندانی می‌کردند تا بعد از یک هفته ترک کند و بعد هم به او ورزش کردن را پیشنهاد می‌کردند و خیلی از فیلم‌ها را هم از روی این اندیشه ساخته‌اند که فردی که معتاد است را داخل اتاقی می‌اندازند و بعد از یک هفته فرد ترک کرده و از اتاق بیرون می‌آید مراسمی عبادی را هم به‌جا می‌آورد و با چاقو برای گرفتن انتقام می‌رود و خوب می‌شود و این چیزی بود که مردم قدیم‌الایام از اعتیاد می‌دانستند؛ حالا مسئله علمی درمان اعتیاد: قبل از انقلاب متادون را برای درمان ارائه کردند و بعد گفتند اصلاً تریاک مشکلی ندارد ما جامعه علمی ظرف مدت شش ماه اعتیاد را ریشه‌کن می‌کنیم و سپس به مسائل پزشکی دیگر می‌پردازیم که هنوز این شش ماه آن‌ها تمام نشده در مرحله بعد تفکر بعدی بود که می‌گرفتند و شدیدترین مجازات را انجام می‌دادند و بعد تئوری جزیره آمد که افراد را به جزیره بردند و در کمترین امکانات رها کردند که بعد از یک سال بدنشان کرم زد و مسائل دیگری پیش آمد و بعد قرچک ورامین و زندان بود و طرح‌های والعادیات 1 و 2 و 3 که می‌گفتند اعتیاد جرم است و فرد مجرم است و این کار هم تخریب‌های زیادی را به وجود آورد که هیچ‌کدام از موارد فوق جواب نداد و درمانی صورت نگرفت و نشان داد ما اعتیاد را اصلاً جدی نگرفتیم و اصلاً پایه علمی هم بنا نگذاشته‌ایم و تاکنون هم مرجع علمی که به‌صورت تخصصی روی قضیه اعتیاد کار کند نداشته‌ایم و درواقع هر کس یک لیسانس یا فوق‌لیسانس در هر رشته‌ای گرفته آمده و روی این موضوع نظر داده است و در خیلی از موارد هم قصاب و عطار و مداح و نیروی انتظامی و غیره هم‌نظر داده‌اند و در بعضی مواقع از اسم ائمه هم سو ء استفاده کرده‌اند مانند ابوالفضل درمانی یا هیئت درمانی و غیره افرادی که یوگا یا مدیتیشن کارکرده بودند هم متد درمان ارائه دادند و درواقع همه افراد به یک شیوه در این قضیه نظر داده‌اند؛ از جهتی می‌گفتند اعتیاد درمان دارد و روش ارائه می‌دادند و از جهتی می‌گفتند درمان ندارد برخی‌ها هم روش درمان فوق‌سریع یا URD را ارائه کردند و دراین‌بین مسئولین کشور هم هر کس سنبه پرزورتری داشت حرف او را می‌پذیرفتند ولی این‌ها همه غلط بود و بعضی‌اوقات هم قضیه برعکس بود و نظریه‌ها از بین معتادین به جوامع علمی منتقل می‌شد مانند این حرف که معتادین گفتند اعتیاد درمان ندارد و جامعه علمی هم گفتند درمان ندارد یا معتادین گفتند قرص ضد فشارخون یا قرص دیفنوکسیلات یا ضد اسهال و غیره برای رفع خماری خوب است و جامعه علمی هم این قرص‌ها را تجویز می‌کردند و در یک مقطع هم روش درمان با قرص کلونیدین ارائه شد که در این روش چون مغز تشخیص خود را به دلیل فشار پایین خون از دست می‌داد خماری را تشخیص نمی‌داد که این روش هم تخریب‌های زیادی داشت و بعدازاین روش درمان با قرص‌های نا لوکسان و نالتروکسان ارائه شد و این قرص‌ها را حتی با جراحی کردن زیرپوست فرد جاسازی می‌کردند و این روش‌ها هم جمع شد و بعد هم متادون دوباره آمد و تبدیل به داروی درمان شد که در آن‌هم دوز مصرف دارو اصلاً مشخص نبود و باعث تخریب‌های زیادی شده چون اگر شما بهترین دارو را به دست پزشکی که مهارت ندارد بدهید تخریب به وجود خواهد آورد ولی اگر به دست پزشک حاذق بدهیم درمان خواهد کرد و بعد از همه این‌ها هم عده‌ای پیدا شدند که گروه‌های خودیاری معتادین نام گرفتند و آن‌ها هم گفتند ما اصلاً به جامعه علمی و پزشکی کار نداریم و خودمان، خودمان را درمان می‌کنیم که این‌ها هم سه اصل را بنا نهادند که یک: اعتیاد بیماری مرموزی است. دو: اعتیاد بیماری لاعلاجی است. سه: اعتیاد پیش‌رونده است و این‌ها هم گفتند که اعتیاد ریشه در شخصیت افراد دارد و تا آخر عمر با آن‌هاست و می‌گفتند با دیدن مواد مخدر یا آلات استعمال آن حال فرد خراب می‌شود و این حرف‌ها البته در ابتدا کمک‌های زیادی به معتادین نمودند و یا یک روش دیگر هم اختراع شد که آمپول‌های تمچیزک یا نورچیزک بود که این روش هم فقط افرادی را که تریاک می‌کشیدند تبدیل به افرادی تزریقی کردند و با ماده کورتن موجود در آمپول‌ها حتی باعث مرگ خیلی از مصرف‌کنندگان شدند.

درواقع اگر یک نگاه منطقی و منصفانه به پشت سرخود بیندازیم خواهیم دید که قبل از متد دی اس تی یک روش درست برای حل مشکل اعتیاد ارائه نشده است.

اما روش دی اس تی آمد و گفت اعتیاد یک بیماری در سه ضلع جسم و روان و جهان‌بینی است و شما برای درمان باید حداقل 10 ماه وقت بگذارید و این متد گفت اعتیاد درمان دارد و گفت بهترین دارو برای درمان هم OT است و الانه کلی درمان شده قطعی هم داریم در کلی از رشته‌های ورزشی در سطح کشور تیم داریم و جزو تیم‌ها نفرات اول هستیم رشته‌هایی چون تیراندازی باکمان – کشتی- راگبی و فوتبال و غیره و این‌ها نشان از درمان افراد دارد چراکه ما تابه‌حال قهرمان داشتیم که معتاد شده باشد ولی معتادی نداشتیم که قهرمان شده باشد و بعد معلوم خواهد شد که کنگره کجا بوده و چه‌کارهایی کرده به قولی:

((حکم قاضی در زمان حیاتش چندان بزرگ جلوه نمی‌نماید.))

این به دلیل این است که بنیان‌گذار کنگره و متد دی است تی خودش مهندس است و کاملاً علمی و منطقی به قضیه نگاه کرده است و مهندسی اعتیاد را مطرح کرده که اضلاع آن عبارت‌اند از سازگاری و اشباع و تغذیه؛ در این متد دقیقاً معلوم شده که مثلاً هر گرم تریاک یا هرویین برابر با چند سی‌سی OT است یا معادل‌سازی‌های دیگر را در مورد تریاک و مرفین و متادون و قرص‌ها را کاملاً انجام داده است و سطح اشباع را هم یک و نیم گرم تریاک یا 17 سی‌سی OT قراردادهاست که به این معناست که بیشتر از این مقدار مواد از نیاز بدن بالاتر است و باعث خراب‌تر شدن حال فرد می‌شود و مسئله بعدی هم تغذیه است که بیان می‌کند میزان ماندگاری مواد مخدر در بدن به‌صورت مفید شش تا هشت ساعت است و به همین دلیل باید دارو در سه وعده در روز مصرف شود و درنهایت در کنگره و متد دی اس تی گفته‌شده که باید با معتادین خوش‌رفتار بود و باید به آن‌ها اعتماد کرد تا جواب گرفت و در کار درمان اعتیاد باید عاشق درمان بود و همیشه بر این باور بود که فرد مصرف‌کننده حتماً خوب خواهد شد؛ پس با یک نگاه ساده به روش درمان و الگوهای درمانی می‌توان به فرق بین متد دی اس تی با دیگر روش‌ها پی برد.

تهیه و تایپ مقاله؛ مسافر رضا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه، دستور جلسات سالیانه کنگره 60، سی دی های آمورشی آقای مهندس دژاکام، مقاله،


ورزش لژیون 96/08/12
شنبه 13 آبان 1396 ساعت 09:46 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )
پارک جنگلی شهید باهنر








عکاس:مسافر عباس راهزانی
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: ورزش لژیون،


گارگاه آموزشی سه شنبه 96/08/09
چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 10:22 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )

 به نام قدرت مطلق الله

پنجمین جلسه از دور سی و چهارم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره60 نمایندگی پروین اعتصامی اراک ویژه مسافران با استادی  آقای بهنام نوری،نگهبانی موقت مسافر عباس و دبیری  موقت مسافر محسن و با دستورجلسه"وادی دوم و تأثیر آن روی من"در تاریخ 1396/08/09 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان بهنام هستم یک مسافر.....

خداوند را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم تا خدمت کنم و از نگهبان و دبیرشان هم سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند .

قبل از اینکه در مورد دستورجلسه صحبت کنم در مورد اتفاق خوبی که در شعبه ما افتاده میگویم ، دیروز شش نفر از گروه مسافران و پنج نفر از گروه همسفران نشان فرماندهی گرفتند و موفق به دریافت شال کمک راهنمایی شدند و انشا ا... آماده می‌شوند که کار خود را در شعبه شروع بکنند به همه این عزیزان تبریک و خدا قوت میگویم ، زحمات زیادی برای رسیدن به ای جایگاه کشیدند . امیدوارم بهره کافی ببرند و هم به خودشان خدمت بکنند و هم به دیگران .

و اما دستورجلسه امروز ، که وادی دوم است . دستور جلساتی که مربوط به وادی‌ها می‌شوند جزء  ارکان اصلی آموزش ما و نیاز اصلی ما هستند ، ما باید به خوبی آن‌ها را فرابگیریم سه جلسه در مورد دستور جلسات صحبت می‌شود و قطعاً در مورد آن در لژیون‌ها هم صحبت می‌شود و هر لژیون بار آموزشی خود را دارد و در این سه جلسه ما این آموزش را کامل تر می‌کنیم که با مشارکت همه لژیون‌ها است که علم ما کامل تر می‌شود.

چهار وادی اول اهمیت به سزایی دارند که چهارچوب تفکراتی ما را برای خروج از تاریکی‌ها و درمان اعتیاد و یا هر مسئله دیگری شکل می‌دهند ؛ وادی اول را پشت سر گذاشته‌ایم و به وادی دوم رسیدیم که می‌گوید : هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی‌نهد حتی اگر خود به هیچ فکر کند . می‌توانیم این‌طور هم بگوییم حتی اگر خودش ، خودش را قبول نداشته باشد هستی او را قبول دارد. وادی دوم را خیلی خودمانی بگویم ، می‌گوید : ما جهت را  به هر دلیلی گم کرده‌ایم  و این گم کردن جهت می‌تواند شامل خیلی از چیزها شود ، می‌تواند در مورد کسی که در یک موضوع کاری اشتباه می‌کند و ضرر مالی می‌دهد باشد ، یا کسی که وارد کاری می‌شود که در انجام آن کار مهارت ندارد که باز هم ضرر مالی می‌دهد ، یا شاید به خاطر رفتاری که انجام می‌دهد از نظر خانوادگی به بحران بر بخورد ؛ یا می‌تواند یک مصرف‌کننده مواد مخدر باشد و یا با هر ضد ارزش دیگری درگیر باشد ، مهم این نیست که ما چه کاری را انجام داده‌ایم ، وادی‌ها در واقع یک آچارفرانسه هستند که ما در هر وضعیتی که باشیم می‌توانند به داد ما برسند و شما در هر موضوعی و به هر دلیلی اگر راهت را گم کرده‌اید می‌توانید از این وادی‌ها استفاده کنید و راه خودتان را پیدا کنید .

وادی دوم می‌گوید : اگر شما جهت را گم کرده‌اید  و وارد تاریکی شده‌اید برای خروج از این تاریکی‌ها در ابتدای کار یک جنگ نرم اتفاق می‌افتد .

حالا این جنگ نرم چی هست ؟ جنگ نرم در قسمت افکار اتفاق می‌افتد .

 وقتی برای درمان بیماری اعتیاد وارد کنگره می‌شویم اولین کسی که برای جلوگیری از این کار ممانعت می‌کند خود ما هستیم ، روز اول که من برای مشاوره آمدم با خودم می‌گفتم : مگر همچین چیزی که این‌ها میگویند امکان‌پذیر است ، یا اگر راهنما به من می‌گفت : سه روز سقوط آزاد باید بروی ترس تمام وجود من را می‌گرفت که الآن فلان می‌شود و بهمان می‌شود و اتفاقات بد شروع می‌شود و ترس و ناامیدی تمام وجود من را می‌گرفت و ترس و ناامیدی بزرگ‌ترین مانعی است که ممکن است بر سر راه هر کدام از ما وقتی می‌خواهیم سفر خود را شروع کنیم قرار می‌گیرد ، که من مشکلات زیادی دارم ، من توانایی انجام این کار را ندارم ، همه می‌توانند ولی من نمی‌توانم و دیالوگی به این شکل در ذهن ما به وجود می‌آید ؛ کسی در این راه موفق می‌شود و توانایی خروج از تاریکی‌ها را خواهد داشت که بتواند مانع خودش را از سر راه خودش بردارد .

این وادی به ما می‌گوید که کار و کوشش شما در ادامه به نتیجه خواهد رسید .

وقتی شروع به سفر کردن می‌کنیم و کمی حالمان بهتر می‌شود این خود نشانه‌ای برای اثبات این موضوع است ولی چون این نشانه‌ها ذره‌ذره اتفاق می‌افتد ما متوجه آن‌ها نیستیم و گاهی آن‌ها را دنبال نمی‌کنیم ؛ اگر با هزاران مشکل وارد کنگره شده‌ایم و امروز یک دانه از این مشکلات حل شده است این خودش یک نشانه است ، امروز شعبه ما چند کمک راهنمای جدید دارد و این نیز نشانه است .

تغییرات ذره‌ذره ایجاد می‌شوند و امید هم ذره‌ذره شکل می‌گیرد . من خودم فکر می‌کردم کاری از دستم بر نمی‌آید ولی وقتی شروع کردم به سفر کردن و درمان شدم متوجه شدم که وقتی توانستم کاری به این مهمی را انجام بدهم پس در کار – تحصیل – و خیلی از مسائل دیگر هم می‌توانم موفق باشم ، سیگارم را هم که درمان کردم این امیدواری در من بیشتر شد ؛ تمام این موضوعات نشانه هستند و باید قدر آن‌ها را دانست و آن‌ها را دنبال و پیگیری کرد .  و مرتب باید به این موضوع فکر کرد که چه کاری از دست من بر می‌آید؟؟

مرزبان کشیک آقای حسن عزیز محمدی

 

تایپ:مسافر علیرضا نجف‌آبادی

عکاس:مسافر حمید وحیدیان

تنظیم:همسفر میلاد عیدی

منبع: وبلاگ نمایندگی اراک

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه های آموزشی، دستور جلسات سالیانه کنگره 60، چهارده وادی کنگره 60، سی دی های آمورشی آقای مهندس دژاکام،


گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه
دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 18:57 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )

1396/08/07

مبحث: سی دی بخشش از استاد امین دژاکام

استاد لژیون: مسافر رضا

حس‌هایی در زندگی افراد وجود دارند که به‌طور روزمره انسان با آن‌ها درگیر است و باعث تصمیم‌گیری‌های این انسان می‌شود، این حس‌ها می‌توانند مثبت یا منفی باشند و می‌توانند شدت و یا ضعف پیدا بکنند ولی هیچ‌گاه از بین نمی‌روند بلکه برخی از آن‌ها در بعضی مواقع زیر لایه‌های زیرین صور پنهان انسان مخفی می‌شود و در شرایط خاص خودش پدیدار می‌گردد و نکته مهم این است که تمام این حس‌ها در وجود انسان هست و شرایط باعث بیرون آمدن آن می‌شود نه تولید آن.

به‌طور مثال وقتی انسان چیزی را دوست دارد و آن چیز توسط فرد دیگری تصاحب می‌شود انسان نسبت به آن فرد احساس نفرت پیدا می‌کند و در اینجا و در صورت بروز چنین مواردی انسان‌ها ممکن است یک درصد گذشت کنند و یک درصد هم‌دست به کارهای خطرناک بزنند ولی 98 درصد انسان‌ها مابین این‌ها هستند و نمی‌توانند حس‌های درون خودشان را درک کنند و حس‌هایی قبیل نفرت و کینه و حسادت نسبت به آن فرد پیدا می‌کنند و این از یک قانون تبعیت می‌کند که هرکجا حس ناخوشایندی بین انسان و یک شخص یا جامعه به وجود بیاید قطعاً یک حس یا صفت نامطلوب در وجود آن انسان هست؛ مثلاً اگر فردی می‌گوید از رشوه گرفتن بدش می‌آید یا از پارتی‌بازی متنفر است این نشان‌دهنده این موضوع است که او هم اگر در موقعیت قرار بگیرد هم رشوه می‌گیرد و هم پارتی‌بازی خواهد کرد چون انسان‌ها حس‌های مشترک همدیگر را زودتر از دیگران درک می‌کنند و بین آن‌ها صفات مشترکی وجود دارد که این صفات مشترک باعث بروز وقایع مشترک می‌گردد.

بنابراین اگر انسان‌ها پی به برخی از موضوعات از این قبیل ببرند راحت‌تر با برخی مشکلات کنار خواهند آمد به‌صورت مثال وقتی انسان بعضی از رفتارهای دوستان یا انسان‌های دیگر را نمی‌بخشد به این دلیل است که اولاً حق را کاملاً به‌جانب خودش می‌داند و اصلاً به‌طرف مقابل حقی نمی‌دهد و دوم هم به این دلیل که فکر می‌کند این رفتارها و اثرات آن قابل جبران از طرف فرد مقابل نیست؛ درصورتی‌که اگر انسان خودش را جای فردی که خطایی را انجام داده بگذارد و شرایط او را درک کند و بداند شاید او هم اگر به‌جای آن فرد بود همین کار را می‌کرد شاید راحت‌تر این موضوع را هضم کند و در مرحله دوم هم اگر فکر کند که شاید نتوان خانه‌ای را که تخریب‌شده مانند قبل درست کرد ولی می‌شود از روز اول هم زیباتر بنا کرد و خانه‌ای جدید را به وجود آورد چه؟ اگر انسان بداند برای اینکه انسان بتواند به امکانات و موقعیت مناسب‌تر دست پیدا کند باید امکانات و جایگاه قبلی را از دست بدهد چه؟ آیا آن موقع راحت‌تر با موضوعات و مشکلات کنار نمی‌آید؟ انسان اگر بداند اگر کسی آگاهانه یا ناآگاهانه به او ضربه‌ای وارد کرده بابت این کار مأمور بوده تا او را رشد بدهد با آن فرد رفتار بهتری خواهد داشت و کینه به دل نمی‌گیرد و راحت‌تر خواهد بخشید و گذشت خواهد کرد چراکه می‌داند در صورت گذشتن چیز بهتری نصیب او خواهد شد به همین دلیل است که گفته‌شده ((انسان‌هایی که می‌بخشند از علم بیشتری برخوردار هستند)).

در قضیه درمان اعتیاد هم یک مصرف‌کننده که روی پروژه درمان است وقتی از یک‌پنجم مواد خودش می‌گذرد در پله بعدی به حال خوش‌تری دست می‌یابد و درنهایت وقتی مواد را می‌بخشد به رهایی می‌رسد و تعادل را تجربه می‌کند یا وقتی درد و رنج سفر را تحمل می‌کند و سختی راه را به جان می‌خرد سیستم شبه افیون او راه‌اندازی می‌شود و افکار و اندیشه بالاتری را تجربه می‌کند یا درهای بیشتری به روی او بازمی‌گردد.

برای شخص من هم‌بارها این اتفاقات افتاده است ولی مهم‌ترین آن‌ها این بود که وقتی در طول سفرم با از دست دادن شغل خودم مواجه شدم در ابتدا همه همکاران و رییس و مسئولین را مقصر این امر می‌دانستم و مدام کینه و نفرت را در درونم می‌کاشتم ولی وقتی پذیرفتم که خودم مقصر بودم و خودم را بخشیدم و نسبت همکاران خودم حس‌هایم را تصفیه کردم نه‌تنها مجدداً شغل خودم به من بخشیده شد بلکه در موقعیت بهتری نسبت به قبل قرار گرفتم و قطعاً از خیلی از بلاها و مصیبت‌ها که شاید اگر شغلم را موقت از دست نمی‌دادم در انتظارم بود هم نجات پیدا کردم و در مورد درمان اعتیاد هم تا زمانی که نتوانستم از لذت مواد بگذرم به حال خوش‌دست پیدا نکردم و نتوانستم اعتیادم را درمان کنم ولی به‌محض گذشتن از لذت‌های زودگذر مصرف مواد به‌راحتی هر چه تمام‌تر به درمان دست پیدا نمودم که از این بابت خداوند را شاکر هستم.

تهیه و تایپ مقاله؛ مسافر رضا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه، سی دی های آمورشی استاد امین دژاکام، مقاله،


استاد احمد حکیمی
شنبه 6 آبان 1396 ساعت 10:52 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )
موضوع: وادی دوم


هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد، هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم، یکی از سوالاتی که همیشه برای من قبل از ورود به کنگره مطرح می شد و پاسخی برای آن نداشتم این بود که هدف من از خلقت چه بوده و اگر قرار است یک روزی متولد بشوم و روزی هم از دنیا بروم و در یک جایی دوباره بیدار بشوم و بر اعمال من انسان حسابرسی شود و اعمال نیک و بد من را روی دو کفه ترازو بگذارند و اگر خوبی هایم بیشتر باشد به بهشت می روم و اگر بدی هایم بیشتر باشد به جهنم می روم، تمام اینها را من در ذهن خودم تداعی می کردم ولی پاسخی برای آن نداشتم. همه ما در روز الس با خداوند پیمان بستیم که حرکت خودمان را آغاز بکنیم برای اینکه هرکدام از ما به خط پایان برسیم و این خط پایان به این شکل نبوده و نیست که از یک مبدأ شروع بکنیم به یک مقصد برسیم و همه چیز تمام شود، هر کدام از ما انسانها زندگی های متعددی انجام داده و انجام خواهد داد.
هدفی که در پیام ها مطرح شده این است که خوبی خوب است، ولی وقتی یک انسانی بدی را تجربه نکرده باشد خوبی برای آن انسان مفهوم و ارزشی ندارد، ان انسانی قدر پول خود را می داند که بی پولی کشیده باشد، آن انسانی قدر سلامتی خود را می داند که مریضی کشیده باشد، ما باید با مشکلات دست و پنجه نرم کنیم که فائق آییم بر آن مشکلات تا یک مسیر رو به جلو و رو به صعود را طی کنیم. تنها به این جهان می آییم و تنها هم می رویم، تنها می آییم آموزش بگیریم تا خدمت کنیم، آموزش گرفتن و خدمت کردن می تواند در جهت ضدارزش ها باشد، ما از ابتدا مصرف مواد را بلد نبودیم ولی یاد گرفتیم، زحمت و زمان و انرژی و پول زیادی را صرف این کردیم کاری بکنیم که سلامتی خودمان را از دست بدهیم و یک مصرف کننده تابلو شویم و مریض شویم چه در صور آشکار و چه در صور پنهان. یک خصلت در جایی خوب و در جایی بد فراموش کار بودن انسان است، همیشه انسان آنجایی که باید فراموش کند، فراموش نمی کند و آنجایی که نباید فراموش کند، فراموش می کند ولی یک انسان آگاه آن چیزی را که باید فراموش کند، فراموش می کند و آن چیزی را که نباید فراموش کند، فراموش نمی کند ؛ اینکه من به عنوان یک مصرف کننده از خودم یک موجود بی حرکت در صور پنهان ساخته ام و در صور آشکار فقط اینکه حیات داشته باشم و یک کاری بکنم، مصرفم را داشته باشم و حالا اگر مسئولیت های ریز و درشتی دارم آنها را هم کم و بیش انجام بدهم فایده ای ندارد.
یک مسئله ای که فوق العاده به ما کمک می کند که از حالت خمودگی و مریضی دربیاییم و مکمل روش DST است ورزش می باشد.
هر کسی در این آموزشی که می گیرد و در کاری که در دوران حیات خودش باید انجام بدهد، هر وقت به انجام آن کار نزدیک تر بشود، حالش بهتر است و آرامش بیشتری دارد. امیدوارم که به نشانه ها توجه بکنید، لطف خداوند شامل حال ما شده است که ما اینجا هستیم، برید نگاه کنید که در مکان های دیگر چه می گویند، چه کار می کنند، چقدر به طرف رشد و تعالی حرکت می کنند، خداوند اجازه دانستن را به هر انسانی نمی دهد، شک نکنید که اگر کنگره 60 دایر نمی شد ما هرگز نمی توانستیم از جهان اعتیاد بیرون بیاییم، باید خیلی قدر این فرصتی که به ما داده شده را بدانیم و صندلی های اینجا را سفت بچسبیم، اگر قرار بود قدر اینجا را ندانیم من الان اینجا نبودم، من آدم فرصت طلبی بودم و می خواستم به همه جا برم، کارم را انجام بدهم، به خواسته ام برسم و بروم و خیلی برام مهم نبود که چه اتفاقی بعداً می افتد، ولی وقتی رها شدم در کمال بهت و حیرت بودم که چطور شد با این روش مواد خودم را قطع کردم و الان دو روز است که گذشته و تا به الان سرحال تر از این نبودم، این چه روشی است و آن روش هایی که قبلاً انجام داده بودم چه بودند و یک نیرویی در درونم می گفت صبر کن هنوز مانده است. من یک سال و نیم بود که از رهایی ام گذشته بود خدا را شکر می کردم از اینکه رها شدم ولی واقعاً نمی دانستم که خداوند چه لطفی نصیبم کرده، سال 82 مسئول شعبه اسلامشهر بودم، چند ماهی من برای مشاوره و جلسه به آنجا می رفتم که یک ساختمانی برای یک NGO به نام جمعیت مبارزه با اعتیاد بود و هفته ای یک روز آنجا را در اختیار ما قرار داده بودند، مسئول آنجا از من خواستند که هفته بعدی که آنجا جلسه داریم زودتر بیایم و در جلسه آنها هم حضور داشته باشم، هفته بعد رفتم ولی اصلاً نمی دانستم دستور جلسه آنها چه هست و از خیلی NGO ها به آنجا آمده بودند راجع به اعتیاد صحبت می کردند، یک عده مصرف کننده بودند و از NGO هایی که موادشان را قطع کرده بودند حضور داشتند، همه صحبت هایشان را انجام دادند و یک وقتی هم برای صحبت به من دادند، من وقتی آنجا صحبت های آنها را شنیدم تازه فهمیدم که هر لحظه من باید خداوند را شاکر باشم و برای تعالی اینجا باید از جان مایه بگذارم و حرکت کنم، با خودم گفتم که چقدر لطف خداوند شامل من شده که الان من با این حال اینجا نشسته ام. شما که سفر دومی هستید یا سفر اولی هستید که دارید درمان می شوید از خودتان می پرسید که در زمانی که تمام دنیا اعتقاد دارند که مواد مخدر را نمی شود کنترل کرد، اگر آقای مهندس این راه را کشف کردند در اختیار ما قرار نمی گذاشتند ما الان کجا بودیم، آقای مهندس اگر مشکلات و مسائل را برای خودشان خیلی واجب تر می دیدند و راه درمان DST را ارائه نمی دادند و کنگره 60 را تأسیس نمی کردند ما الان کجا بودیم. همه از خودمان بپرسیم این غیر از لطف خداوند است از طریق یک انسان نورسیده و ما همه مان داریم نسبت به همدیگر همین کار را انجام می دهیم، راهنما راهی را رفته و به من این راه را آموزش می دهد، من امروز این راه را دارم می روم، فردا راه را به دیگری نشان می دهم، خیلی برای این ارزش قائل باشید. من الان با تمام وجودم این را حس می کنم که هیچ انسانی، هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی گذارد، موضوع خیلی جدی است به همدیگر کمک کنید، بعضی مواقع یک مشکلی را آنقدر بزرگ می کنیم که خودمان از آن مشکل می ترسیم، مثل بچه های سیگاری که می خواهند بروند به لژیون ویلیام وایت همین حس به آنها دست می دهد، آنقدر نکشیدن سیگار را در ذهنشان با توجیهات نادرست بزرگ می کنند و خودشان را اینگونه توجیه تریاک را در خفا می کشند ولی سیگار دست همه هست، آدم می بیند و هوس می کند.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: استاد احمد حکیمی، دستور جلسات سالیانه کنگره 60، چهارده وادی کنگره 60،


ورزش لژیون 96/08/04
شنبه 6 آبان 1396 ساعت 10:10 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )
پارک جنگلی شهید باهنر






Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: ورزش لژیون،


گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه
دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت 12:53 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )

1396/07/30

مبحث: وادی دوم

(کتاب عشق، چهارده وادی)

استاد لژیون: مسافر رضا

وقتی من به‌عنوان یک مصرف‌کننده فکر کنم شاید ببینم که خیلی چیزها را ازدست‌داده‌ام یا دارم از دست می‌دهم و این چیزهای ازدست‌داده ممکن است یا مادی باشد یا معنوی و ممکن است مشکلات زیادی را درست کرده باشیم و بیماری نیز داشته باشیم حال یا بیماری جسمی یا بیماری روانی و شاید من فکر کنم که برای من همه‌چیزتمام شده است وزندگی به آخر رسیده است و درنهایت شاید من به اوج ناامیدی رسیده باشم؛ ممکن است بگویم من اصلاً به درد نمی‌خورم وزنده بودن من اصلاً به درد کسی نمی‌خورد و حتی ممکن است به فکر خودکشی هم افتاده باشم؛ تمام این‌ها نشانه از دست دادن اعتمادبه‌نفس من است و این امر باعث این می‌شود که من به‌عنوان یک انسان دست از تلاش بردارم؛ ولی اگر درست به اطراف خودم نگاه کنم خواهم دانست که تمام موجودات عالم هستی برای هستی مفید هستند و در حال انجام دادن مأموریت خودشان هستند مثلاً یک کرم که از دید خیلی‌ها به درد نمی‌خورد با ایجاد کردن حفره در زمین‌های کشاورزی باعث ردوبدل شده هوا در بین زمین می‌شود و حاصلخیزی زمین‌های کشاورزی درنتیجه این کار کرم خاکی است یا موجودات دیگر هم همین‌طور؛ اگر هم چیزی پیدا کنم که ارزشی ندارد دلیل بر بی‌ارزش بودن آن چیز نیست بلکه من نتوانسته‌ام فلسفه خلقت آن را بفهمم.

انسان در زندگی خودش پیوسته در سر یک‌دو راهی انتخاب قرار دارد یک‌راه مسیر روشنایی‌هاست و یک‌راه مسیر تاریکی‌ها؛ انسان برای رسیدن به روشنایی‌ها باید از تاریکی‌ها عبور کند و اگر بتواند عبور کند کامل می‌گردد، در این مسیر زندگی هم من به‌عنوان انسان یک حامی بزرگ به نام قدرت مطلق دارم که همیشه در کنارم است و از من در سختی‌ها حمایت می‌کند ولی به شرطی که من در مسیر ارزش‌ها حرکت کنم؛ من اگر به درون خودم نگاه کنم و ذره‌ای از آن را بشناسم پی به وجود باارزش خودم خواهم برد مثلاً اگر قلب من کار نکند چه می‌شود یا کلیه یا قسمت‌های دیگر بدن من و اگر دقت کنم من در درون خودم فرمانروایی یک شهر بزرگ را به عهده‌دارم پس بیهوده و پوچ نیستم تازه این قسمت کوچکی از شناخت من می‌باشد و من به‌عنوان پدر خانواده یک نوع مأموریت دارم به‌عنوان یک کارمند یک مأموریت دیگر و به‌عنوان یک انسان مأموریت دیگری در هستی دارم پس بیخود و بیهوده آفریده نشده‌ام و نباید امید خودم را از دست بدهم و باید بدانم با تمام مشکلاتی که درست کرده‌ام می‌توانم با اختیاری که خداوند در وجود من قرار داده از سد تمام این مشکلات بگذرم و بتوانم به موجود مفیدی که بایستی باشم تبدیل گردم.

خود من در مسیر غلطی که در اعتیاد پیموده بودم خیلی از مسائل فوق را تجربه کردم و خیلی چیزها را از دست دادم و به اوج ناامیدی رسیدم، احساس پوچی می‌کردم ولی با ورود به مسیر درست کنگره و قدم گذاشتن در مسیر الهی و انجام فرمان‌های راهنما و دستورات کنگره توانسته‌ام تا حدودی از این ناامیدی خارج‌شده و پی به خیلی از مأموریت‌های خودم برده‌ام؛ حالا دیگر احساس پوچی می‌کنم احساس می‌کنم می‌توانم هم برای خودم و خانواده‌ام مفید باشم و هم برای جامعه و هم نوعان خودم مفید باشم پس با توکل به خداوند و تلاش و کوشش مشغول پیمودن مسیر پیش رویم هستم تا انشا اله بتوانم در این مسیر موفق باشم.

تهیه و تایپ مقاله؛ مسافر رضا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه،


ورزش لژیون 96/07/27
دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت 12:42 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )
پارک جنگلی شهید باهنر




عکاس:مسافر عباس راهزانی
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: ورزش لژیون،


برنامه ماهیانه لژیون
شنبه 29 مهر 1396 ساعت 20:34 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )
برنامه ماهیانه تدریس لژیون (آبان ماه)

 

یکشنبه

جهان بینی استاد امین

سه‌شنبه

کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر

پنج شنبه

دستور جلسات هفتگی کنگره 60

دستور جلسه هفتگی کنگره 60 




 هفته اول

96/08/02

بیت حشرات

(سی دی آموزشی آقای مهندس)

96/08/04

وادی دوم

(نوشتن متن وادی)

96/08/04

وادی دوم و تاثیر آن روی من



 هفته دوم


96/08/07

بخشش

(سی دی آموزشی استاد امین)

96/08/09

زلزله در شهر وجودی

(سی دی آموزشی آقای مهندس)

96/08/11

بازتاب

(سی دی آموزشی استاد امین)

96/08/11

گلریزون



 هفته سوم

96/08/14

ترک و DST

(سی دی آموزشی آقای مهندس)

96/08/16

نیروها را به باتلاق نریزید

(سی دی آموزشی آقای مهندس)

96/08/18

کوه

(سی دی آموزشی استاد امین)

96/08/18

DST و تجربه من از سایر روش های ترک اعتیاد



هفته چهارم

96/08/21

وادی سوم

(سی دی آموزشی آقای مهندس)

96/08/23

شرح تصاویر مسیر حرکت

(سی دی آموزشی آقای مهندس)

96/08/25

وادی سوم

(نوشتن متن وادی)

96/08/25

وادی سوم و تاثیر آن روی من


هفته پنجم 

96/08/28

خانواده

(سی دی آموزشی استاد امین)

96/08/30

زیر آب

(سی دی آموزشی آقای مهندس)





Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: برنامه ماهیانه لژیون،


استاد احمد حکیمی
شنبه 29 مهر 1396 ساعت 11:40 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )
موضوع: ازدواج

خیلی از خداوند سپاس گذار هستم که توفیق داد امروز در محضر شما در این جلسه حضورداشته باشم، امیدوارم ان شاء الله همه ما بتوانیم از برپایی این جلسه بهره لازم را ببریم. از آقای بیات به‌عنوان مسئول شعبه، همین‌طور خانم مریم قمری اسیستانت شعبه، مرزبان‌های گروه خانواده، مرزبان‌های گروه مسافرین و عزیزانی که در نشریات، OT  و در دیگر جایگاه‌های کنگره از قبیل نگهبان و دبیر خدمت می‌کنند سپاس گذارم و امیدوارم که همه ما از خدمتی که داریم انجام می‌دهیم بهره لازم را ببریم و اعتقاد دارم که ما به خدمت در کنگره نیازمندیم، کنگره به خدمت ما نیازی ندارد. امیدوارم از خدماتی که انجام می‌دهید واقعاً بهره لازم را ببرید و اعتقاد دارم که خداوند توفیق خدمت را به هر انسانی نمی‌دهد و انسان باید از خیلی چیزها عبور کند تا بتواند خدمت گذار باشد، امیدوارم که قدرش را بدانید.

دستور جلسه جدیدی امسال به دستور جلسات سالیانه اضافه‌ شده است، من هم خیلی راجع به ابعاد مختلف این دستور جلسه نمی‌توانم صحبت کنم. مسئله‌ای که در حال حاضر در جوامع مختلف وجود دارد، مسئله ازدواج است، همیشه اگر جامعه‌ای یا انسانی بخواهد از مسیر طبیعی خودش یا همان مسیر قانونی خودش خارج بشود، آن‌قدر نیروهایی که می‌خواهند آن ساختار را از مسیرش خارج کنند نامحسوس عمل می‌کنند که آن جامعه متوجه نمی‌شود، جایی متوجه می‌شود که درست کردنش خیلی سخت جلوه می‌کند. اگر بخواهم مثالی برایتان بزنم خیلی سادست، فکر کنید غذایی در اختیارمان قرار می‌گیرد، ما با سه حس این غذا را موردبررسی قرار می‌دهیم، یکی می‌بینیم، یکی بو می‌کنیم و یکی هم می‌چشیم، اگر ناخالصی در این غذا وجود داشته باشد و من به‌عنوان یک انسان که این سه مؤلفه را در اختیاردارم نتوانم سالم بودن غذا را تشخیص دهم، یعنی اگر برای خودم اثبات نکنم که این ناسالم است، باید بگویم که سالم است، پس چه‌کار می‌کنم؟ آن را استفاده می‌کنم، وقتی‌که استفاده می‌کنم، در زمان استفاده هیچ عکس‌العملی اتفاق نمی‌افتد اما وقتی‌که 3 ساعت 4 ساعت از استفاده از آن غذای نامناسب که من توانستم ناخالصی‌اش را متوجه شوم می‌گذرد، علائم بروز می‌کند، حالت تهوع، سرگیجه و مسمومیت که بسیار خطرناک است. چطوری این اتفاق افتاده؟ این وجود داشته ولی من ندیده‌ام. مشکلی که در جوامع مختلف ازجمله جامعه ما دارد به وجود می‌آید همین مسائل و دست‌اندازهایی بوده که برای ازدواج افراد به وجود آمده، ملاک‌ها تغییر کرده، خواسته‌ها تغییر کرده، انگار تفکر و اندیشه من برای انجام این عمل یا تصمیم‌گیری در این رابطه تغییر کرده و مهندس اگر این دستور جلسه را اعلام کردند به‌واسطه این است که ما یک مقداری برگردیم به عقب ببینیم که اصلاً این حرکت و این اتفاق (ازدواج) اصلاً برای چه مطرح ‌شده؟ هدفش چه بوده؟ این هدف گم شده است، این نتیجه گم شده که الآن در جامعه دارند به سمت ازدواج سفید حرکت می‌کنند و پیوندی بین آن‌ها صورت نمی‌گیرد، اینکه در ادیان مختلف حرکتی صورت می‌دهند و یک فردی که صاحب جایگاه است می‌آید و این پیوند را ایجاد می‌کند، ما در صور آشکار یک‌چیزی می‌بینیم ولی در صور پنهان خیلی اتفاق‌ها می‌افتد و اگر دستور جلسه‌ای در کنگره مطرح شده این است که همان‌طوری که ما روی ابعاد مختلف زندگی‌مان کار می‌کنیم روی این قضیه هم باید کار کنیم و باید از مسیری که خارج‌شده‌ایم کم‌کم برگردیم به نقطه اول و دوباره بقیه مسیر را ادامه بدهیم و مدنظر این است که اگر یک فردی مصرف‌کننده است، این خیلی بهتر است که اگر خانواده و همسری دارد بتواند این زندگی را نگه دارد و از متلاشی شدن آن جلوگیری کند.

یک موقع همسفرها می‌گویند: گناه من چه بود که این فرد را انتخاب کردم، من اصلاً هدفم از ازدواج چیز دیگری بود و الآن در یک مسیر دیگری قرارگرفته‌ام، نفهمیدم که این ‌یک مصرف‌کننده است، مصرف‌کننده نبود و مصرف‌کننده شد. اگر ما قبول داریم که انسان حیات‌های متعدد و پشت سر هم دارد، مانند اعداد، این کار برایم سخت جلوه می‌کند، یعنی نسبت به خدا طغیان می‌کنم که چرا سرنوشت من این بود؟ چطور شد من این تصمیم را گرفتم؟ درصورتی‌که طبق قانونی که خداوند در کلام‌الله گفته است، ما هرگونه مسئله‌ای که برایمان ایجاد می‌شود خودمان با دست‌های خودمان برای خودمان فراهم می‌کنیم، تمام حرکتی که برای انسان اتفاق می‌افتد بر 2 پایه است، یا آموزش و ترفیع است یا تنبیه و مجازات. برای یک آدمی که مصرف‌کننده شده، این ممکن است یک تنبیه و مجازات باشد، یعنی مصرف‌کننده شده است که خیلی انسان‌ها از دستش در امان باشند و آب خوش از گلویشان پایین برود، او باید بی‌زور، مریض و ناتوان باقی بماند تا یک سری انسان‌ها بتوانند زندگی کنند، یک موقع هم هست که نه، می‌گوید برای اینکه من یک تاریکی را امتحان کنم می‌پذیرمش، می‌گویم من این کار را انجام می‌دهم و از آن عبور می‌کنم، این البته خیلی ابعاد گسترده‌ای دارد، من به‌طورکلی می‌گویم که این چگونه در هستی اتفاق می‌افتد و من به‌عنوان یک انسان کجا این را انتخاب می‌کنم، کی به من اجازه این انتخاب را می‌دهد؟ آیا در ابتدا به من اعلام می‌کنند که تو می‌توانی این انتخاب را داشته باشی؟ معلمی که این را برای ارتقاء من پیشنهاد کرده کی بوده؟ چی بوده؟ کجا بوده؟ همه این پکیج دارد برای من و شما این را مطرح می‌کند که عزیزان زندگی فقط تولد تا مرگ نیست، این ازدواجی که صورت می‌گیرد، این یک ارتقاء است، اگر ندانی برای چه ازدواج می‌کنی می‌تواند برایت تنبیه و مجازات باشد، همین‌طور می‌تواند برای تو ترفیع باشد، آموزش باشد، ببینی می‌توانی با یک آدمی که ضد خودت است مسالمت‌آمیز زندگی کنی؟

آقای مهندس چهارشنبه نکات بسیار ارزنده‌ای را گفتند، اکثر خانواده‌ها وقتی در اختلاف هستند و مستقیماً با آن‌ها صحبت می‌کنی، می‌بینی که اصلاً روی نقاط مشترک کار نمی‌کنند، روی نقاطی کار می‌کنند که او می‌گوید من می‌خواهم تو این‌جوری باشی آن‌یکی می‌گوید آن‌جوری باشی، جفتشان هم غلط و نادرست می‌گویند. چگونه می‌شود من یک انسانی را طوری قالبش را بسازم که خودم می‌خواهم؟ این اصلاً در هستی اتفاق نمی‌افتد، من می‌گویم دارم با یک فردی زندگی می‌کنم، ببینم چه نقاط مشترکی باهم داریم، آن نقاط مشترک را با همدیگر گسترش بدهیم. شما فرض کنید که یک نفر دندانش درد می‌کند، پزشک از کجا متوجه می‌شود که این درد از کدام دندان است؟ وقتی از فرد می‌پرسد او می‌گوید نصف صورتم درد می‌کند، اصلاً خودم نمی‌دانم، پزشک با ابزار لازم دانه‌دانه به دندان‌ها تقه می‌زند، لثه را فشار می‌دهد، کجا ما به فغان می‌آییم؟ وقتی دست می‌گذارد روی نقطه حساس درد و آنجایی که مشکل دارد، ما هم در زندگی‌مان مشترکات را اصلاً کاری نداریم، دست می‌گذاریم روی نقص‌ها، من مامانیم، همش می‌گویم این غذا را درست کردی دستت درد نکند ولی مادر من این غذا را درست می‌کند یک ‌چیز دیگری است، این بدترین حرفی است که یک مرد می‌تواند به همسرش بزند، دوره مادرت تمام شده و تو الآن یک انسان مستقلی، باید بدانی که چه می‌گویی، تو الآن با یک فرد دیگری داری زندگی می‌کنی و باید اولویت اولت این فرد باشد.

شما وقتی زندگی‌ها را نگاه می‌کنید، می‌بینید که یک کلاف سردرگمی است که هیچ‌کس نمی‌داند چه می‌خواهد و در این کلاف سردرگم است که نیروهای بازدارنده از فرصت استفاده می‌کنند و انسان‌ها را از هم جدا می‌کنند، در کنگره ما اعتقاد داریم اگر یک خانمی همسر مصرف‌کننده دارد و اگر این مصرف خطر جانی برایش ندارد بهتر است که با او تا زمانی که هست زندگی کند، اگر ثمره و بچه دارد که این حتمی است، باید بسازد. آنجایی که می‌گوید وعده خداوند دروغ نیست همین است، وقتی‌که فوت اتفاق می‌افتد آن آقای مصرف‌کننده جایش مشخص است و همسری که با او زندگی کرده یک گرید بالاتر می‌رود، می‌گویند این مسئولیتی که پذیرفت و این پیوندی که داشت را تا آخرین لحظه بر آن استوار بود. خیلی چیزها را کج به ما یاد داده‌اند، ما در کنگره اصلاً بحث مذهبی نمی‌کنیم ولی بالاخره هر جامعه‌ای از یک کیش و مذهبی پیروی می‌کند، در یک سری از مسائل هم خیلی نامحسوس ناخالصی‌هایی واردشده که انگار من به‌عنوان جنس مذکر اجازه دارم همه کار انجام بدهم اما جنس مؤنث اجازه هیچ کاری ندارد، اما در هستی این‌گونه نیست، نمی‌گویند دروغ برای مرد یک بازخوردی دارد ولی برای جنس مؤنث بازخورد دیگری دارد، دروغ دروغ است، غیبت غیبت است، سرزنش سرزنش است.

پس این انسجام در ساختار خانواده برای کنگره بسیار بسیار مهم است و اگر این دستور جلسه مطرح‌شده، برای این است که ما افرادی که داریم از جهان مخوف اعتیاد خارج می‌شویم و صاحب یک خانواده هستیم، برای خانواده‌مان و کسانی که در اطرافمان هستند ارزش قائل شویم و به خانواده‌ها این پیام را بدهیم که شمایی که استقامت، پایداری و پایمردی از خود نشان داده‌اید، تا آخرش بایستید و این انسجام جامعه خانواده و کیان خانواده را حفظ کنید، این برای ما بسیار حیاتی است و امیدوارم که روندی در آینده شکل بگیرد که افراد بتوانند به سهولت این پیوند را انجام بدهند و از مسائل دست و پاگیر جلوگیری به عمل بیاید. خیلی مسائل هست که اگر بخواهیم وارد شویم انگار درب جهانی را بازکرده‌ایم، از مهریه، از جهاز، از تمکن مالی، جایگاه اجتماعی و خیلی مسائل دیگر که انگار هدف اصلی از این کار دارد فراموش می‌شود و یک سری اهداف ناسالم جایش را گرفته، رقابت‌هایی وسط آمده، سنجش سکه‌های مهریه شده سنجش شخصیت انسان‌ها، هر چه مقدارش پایین‌تر باشد انگار شخصیت آن فرد پایین‌تر است، انگار اگر یک سری کارهای سهل انجام بدهیم شخصیت پایین می‌آید، هرچه تیر تخته بیشتر باشد و همه‌چیز مارک باشد انگار آن زندگی استحکام بالاتری دارد، هیچ‌کس با استفاده از وسایل برند مشکلی ندارد ولی باید اهداف اصلی را نگاه کنیم و بدانیم که چه می‌کنیم، ما الآن در کلینیک OT در اختیارمان هست، به یک سفر اولی می‌گوییم که تو باید با سه تا یک سی‌سی شروع کنی، چرا برایش نمی‌نویسیم سه تا پنج و نیم؟  برای اینکه سه تا پنج و نیم برایش تخریب ایجاد می‌کند، تمام سیستم گوارش را به هم می‌ریزد و تمام وجودش را مسموم می‌کند، اصلاً ساختارش را می‌ریزد به هم، چرا؟ چون ظرفیتش همین سه تا یک است، اگر این ظرفیت را نداشته باشد و من ندانم دارم چه‌کار می‌کنم و هدفم از این کار چیست نتیجه درستی نخواهد داشت، این هم همین است، ، امیدوارم در طول هفته و دستور جلسات بعدی این مسئله بیشتر شکافته شود.  

نگارنده: سامان نیک بخش

منبع: وبلاگ نمایندگی آبادان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: استاد احمد حکیمی، دستور جلسات سالیانه کنگره 60،


گارگاه آموزشی سه شنبه 96/07/25
شنبه 29 مهر 1396 ساعت 09:35 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )
روز سه شنبه مورخ 25 /1396/07 نهمین جلسه از دوره بیستم جلسات آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی خمین ویژه مسافران با استادی مسافر رضا و نگهبانی  مسافر بهمن و دبیری مسافر عباس با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.



خلاصه سخنان استاد

خدا را شکر می کنم که توفیق داد دوباره در این جایگاه بنشینم تا بتوانم از تجربه شما دوستان هم استفاده کنم و از نگهبان عزیز هم تشکر می کنم.در ابتدا از خدا می خواهم که بتوانم مطلبی را بگویم که بتواند گرهی از گره های کور اعتیاد را باز کنم.در رابطه با دستور جلسه امروز جلسه سوم است و ما به عمق آن پی بردیم که قصد و غرض این دستور جلسه چیه و می دانیم که هر دستور جلسه یک راهکاری برای درمان اعتیاد است و در مرتبه دوم برای این است که ما راه بهتر زندگی کردن را بیاموزیم.از فرمانبرداری تا فرماندهی یک قانون است و اگر در هستی هم نگاه کنیم می بینیم که این قانون وجود دارد.اگر ما قرار باشد چیزی را یاد بگیریم اول باید آموزش بگیریم و چیزی را آموزش بگیریم که به دردمان بخورد.


شاید در مسائل سیاسی و نظامی هم این فرمانبرداری باشد  فرمانبرداری در کنگره هم به همان شکل است اما با معیارهای کنگره مثل سی دی گوش کردن ،تیپر مواد به اندازه ،سر ساعت حاضر شدن و همه قوانینی که در کنگره هست چون ما اینجا می خواهیم مشکلی را حل کنیم که تمام جهان در مقابل آن تسلیم هستند.ما با همین دستور جلسات به ظاهر دو کلمه داریم از اعتیاد عبور می کنیم اما به ما می گوید باید اول فرمانبردار خوبی باشی تا فرمانده خوبی باشیم .قوانین کنگره همه قوانین الهی هستند و کاری که ما در کنگره انجام می دهیم کمتر از کار بزرگان و پیامبران نیست چون ما داریم در اینجا تعادل را به جسم خودمان برمی گردانیم و وقتی تعادل به جسم ما باز گردد در کلیه مشکلات زندگی کلید پیدا می کنیم.اگر ما می خواهیم از اعتیاد عبور کنیم و برای همه مشکلاتمان کلید پیدا کنیم باید  به تفکرات کنگره  گوش بدهیم تا بتوانیم جلودار باشیم و برای جلودار شدن باید حتما آموزش بگیریم و اگر بخواهیم آموزش بگیریم باید یکی را به عنوان راهنما قبول کنیم و هر چه گفت مو به مو اجرا کنیم.اگر حس فرمانبرداری بین راهنما و رهجو برقرار نشود به مقصد نمی رسند هیچ سربازی را روز اول درجه سرگردی بهش نمی دهند باید پله پله مراتب را طی کند تا به جایگاه سرگردی برسد.

پس ما اگر قرار باشد رهایی را تجربه کنیم باید روی این صندلی ها سر ساعت حضور داشته باشیم واین یعنی همان اجرای فرمانبرداری که در این دستور جلسه آمده است.

نگارنده : مسافر مسعود
عکاس و تنظیم: مسافر محمد جواد
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه های آموزشی، دستور جلسات سالیانه کنگره 60، سی دی های آمورشی استاد امین دژاکام،


گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه
دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت 09:43 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )

1396/07/23

مبحث: سی دی احترام از استاد امین دژاکام

استاد لژیون: مسافر رضا

نیاز ما انسانها همیشه در دل دیگران است و نیاز دیگران دردل ماست ، این به صورت یک چرخه همیشه در جریان است . انسانی که در تاریکی قرار دارد همیشه در چرخه فرار از رنج قرار دارد و دنبال این است که در عمق کمتری از تاریکی باشد و فرد دیگری باشد که از او پایینتر باشد و همیشه از منفی تا صفر درتلاش است ، ولی انسان خیلی از اوقات اصلا خبر ندارد که مشکلی دارد مثلا اصلا نمیداند که حسود است یا کینه دارد و این شناخت شروع و نصف موضوع درمان یا حل آن مشکل است درست مانند اعتیاد که وقتی حل شد که صورت مساله آن پیدا شد .

پالایش هم در انسان زمانی اتفاق می افتد که انسان ناخالصی خودش را ببیند و تشخیص بدهد و در مرحله بعد با آن روبرو شود ، زمانی که انسان بفهمد که دلیل ناکامی هایش خودش می باشد در موقع برخورد با مشکلات در صدد حل آنها بر می آید نه اینکه دیگران را متهم کند و به زمین و زمان ناسزا بگوید ، زمانی که شما ظرفیت علم و دانش یا چیز دیگری را پیدا نکرده باشی کائنات آن چیز را به شما نخواهد داد چون شما مانند جسم سیاه خواهید بود و نور را به حرارت تبدیل خواهید کرد ولی زمانی که پالایش شوید و ظرفیت در شما بوجود بیاید شما چون آیینه خواهید شد و دریافت انرژی دارید و انعکاس هم خواهید داشت .

انسان اگر به جریان زندگی  و گذشته خودش و علت شکست ها و پیروزی هایش صادقانه نگاه کند در نهایت تبدیل به حکیمی می شود که ریشه مشکلاتش را می داند ولی به خاطر ناخالصی هایی مانند کینه و حسادت انسان بیشتر به زندگی دیگران نگاه می کند و آنها را چک می کند ، به همین دلیل نیروهای منفی و تاریکی همیشه در پی اطلاعات هستند که چه خبر ؟ فلانی چکار می کند ؟و این قبیل سوالات ولی نیروهای الهی همیشه از اطلاعات به علم می رسند و می پرسند خوبی ؟ و اگر خوب نباشید دنبال دلداری دادن به شما هستند ، آنهایی که دنبال اطلاعات هستند می خواهند از بقیه عقب نمانند و همیشه کسی از آنها عقب تر باشد .

حالا اگر انسان بتواند ذهنش را روی خودش متمرکز کند می تواند تشخیص بدهد که کجای کار قرار دارد و کجای کارش مشکل دارد ولی اگر روی دیگران تمرکز کند اولا همیشه عصبانی و پر از خشم خواهد بود و دوما هیچ وقت نخواهد فهمید که دنبال چه هست و چه چیزی را دوست دارد و خواسته اش چیست ؛ این دور شدن از خواسته ها نیز باعث رنج و عذاب فرد خواهد شد .

به طور مثال تا زمانی که شخص خود من از اعتیاد دوستانم لذت میبردم و اگر یکی از دوستانم به ماده سنگین تری اعتیاد پیدا می کرد خوشحال می شدم هیچ وقت راه درستی جلوی روی من قرار نگرفت ؛ من همیشه از اینکه یکی از نزدیکان یا دوستانم از نظر اعتیاد در پله پایین تری نسبت به من قرار داشته باشد لذت می بردم و با اینکه دنبال درمان خودم بودم و تلاش زیادی هم می کردم هیچ وقت درمان در من شکل نمی گرفت . یا زمانی که من از داشتن ماشین فامیل ودوستان رنج میکشیدم و حتی هزاران جور آنها را قضاوت می کردم که حتما از راه نامشروعی به این ماشین دست پیدا کرده است همیشه در عذاب بودم و خودم حتی دوچرخه هم نخریدم ؛ همیشه هم چه در زمینه درمان اعتیاد و چه در زمینه خرید ماشین یا خانه دیگران یا مسایل اجتماعی و غیره را مقصر می دانستم و به زمین و زمان ناسزا می گفتم و حتی گاهی اوقات در ذهن خودم می گفتم هر چه انسان در راه ناصواب باشد بیشتر به راحتی و آسایش و رفاه می رسد با اینکه در درون خودم ندایی می گفت تو مشکل داری نه جامعه و مردم و دوستانت ولی راهی جهت فرار از این رنج و عذاب بلد نبودم و مدام در تاریکی و کینه و حسادت بیشتری فرو می رفتم ؛ تا اینکه به کنگره آمدم و با تاریکی های درون خودم آشنا شدم و دیدم که اگر فلان کس چیزی را می خرد و من خوشحال نمی شوم دلیل آن اینست که من خودم دوست دارم آن چیز را داشته باشم ولی توان آن را در خودم حس نمی کنم یا اگر از اعتیاد دیگران لذت می برم به این دلیل است که خودم هزاران راه را جهت رهایی از اعتیاد امتحان کرده ام ولی نتیجه نگرفته ام و دوست دارم درمان شوم ولی توان انجام آن را ندارم و دقیقا وقتی از رهایی دوستانم و هم لژیونی هایم لذت بردم و خدا را بابت آن شکر گذار شدم روز به روز حالم بهتر شد و انرژی بیشتری برای ادامه مسیر به دست آوردم وقتی از ته دل برای همه سفر اولی ها آرزوی رهایی کردم خودم هم به  رهایی رسیدم وحتی وقتی در ادامه از آسایش دیگران لذت بردم خودم هم از آسایش برخوردار شدم . بنابراین مادامی که انسان بدخواه دیگران باشد گشایشی در مشکلاتش نخواهد داشت بلکه روز به روز مشکلاتش بیشتر خواهد شد و هر چه خیرخواه دیگران باشد خودش هم خیر خواهد دید همانطور که شخص من در خواب هم نمی دیدم که روزی در آزمون کمک راهنمایی قبول شوم ولی وقتی به شال کمک راهنمایی عشق ورزیدم و در درون خودم گفتم کاش روزی برسد که بتوانم به افرادی مثل خودم کمک کنم همان موقع این اتفاقات خوب برایم در اوج مشکلات رخ داد که بابت آن خداوند را سپاسگذارم . 

تهیه و تایپ مقاله؛ مسافر رضا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه، سی دی های آمورشی استاد امین دژاکام، مقاله،


ورزش لژیون 96/07/21
یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 08:56 | نوشته ‌شده به دست مسافر سجاد | ( نظرات )
جمعه 1396/07/21  ،  پارک جنگلی شهید باهنر
صرف صبحانه، رشته ایروییک ، مسابقات فوتسال و والیبال جام عقاب طلایی














عکاس: مسافر عباس راهزانی
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: ورزش لژیون،


مقاله علمی ارتباط ورزش با سیستم ایکس
چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 09:43 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )

به نام خدا


دستورجلسه سالیانه کنگره 60 در این هفته سیستم ایکس است. این دستورجلسه ازاین‌جهت حائز اهمیت است که در بحث درمان اعتیاد در صورت عدم ترمیم درست این سیستم در قسمت جسم درمان اعتیاد اتفاق نمی‌افتد و فردی که تصمیم به قطع مصرف خود می‌گیرد به دلیل نداشتن تعادل در قسمت‌های مختلف چه در صور آشکار و چه در صور پنهان یا به مواد مخدر برمی‌گردد و یا از زندگی مطلوبی برخوردار نخواهد بود.



بنابراین در این هفته همه اعضاء با این دستورجلسه با سیستم ایکس آشنا می‌شوند تا تعریف درستی از خود این سیستم داشته باشند.

اگر بخواهیم این سیستم ایکس را به زبان ساده تعریف کنیم؛ سیستم عصبی جسم انسان است که به 2 بخش تقسیم می‌شود. 

سیستم عصبی مرکزی (مغز و نخاع) که اگر این سیستم آسیب ببیند، قابل ترمیم نخواهد بود و سیستم عصبی محیطی یا پیرامونی که خارج از نخاع و مغز می‌باشد؛ که تقسیم می‌شود به سمت اعضای بدن، رگ‌ها، سرانگشت‌ها، پاها و ... این سیستم مهم به 2 بخش تقسیم می‌شود

خودمختار و سو ماتیک که دربرگیرنده 12 جفت عصب مغزی و 31 جفت عصب نخاعی و گره‌های متعدد است، که به مغز و نخاع متصل است، این دستگاه نیز دربرگیرنده سامانه عصبی پیکری (سو ماتیک)، سامانه عصبی خودگردان و گیرنده‌های حسی است، این اطلاعات از طریق رشته‌های عصبی حسی درونی، به رشته‌های عصبی مرکزی هدایت می‌شوند.

سیستم عصبی خودگردان (رشته‌های عصبی خودمختار سمپاتیک و پاراسمپاتیک) کنترل غیرارادی اندام‌های درونی، رگ‌ها، ماهیچه‌های قلبی را اداره می‌کنند. رشته‌های عصبی سو ماتیک (اندامی) حس و حرکت ارادی پوست، استخوان‌ها و ماهیچه‌ها را بر عهده‌دارند.

برای اینکه بدن انسان یکسری پیام‌هایی را به مغز بدهد و یا بلعکس آن، احتیاج به یکسری ناقل‌هایی دارد. مغز با سلول‌هایی به نخاع وصل می‌باشد و این سیستم به‌تمامی نقاط بدن متصل می‌باشند. به این سلول‌هایی که ارتباط برقرار می‌کنند، نورون می‌گوییم.

هنگام دردهای اعضای مختلف بدن، نورون‌ها پیام را به مغز می‌رسانند، یا آن را کاهش و افزایش می‌دهند تا سیستم اطلاعات را دریافت کند و عکس‌العمل مناسب را برای آن قسمت از درد در بدن انجام دهد.

و البته در سایر موارد هم انسان نیاز به پیام‌های مختلف سیستم عصبی دارد. ازجمله برای به خواب رفتن یا بیدار شدن و ... و به‌طورکلی می‌توان این‌طور گفت که تمام امور حیاتی هر انسانی تحت کنترل سیستم ایکس اوست.

کاری که برای درمان اعتیاد و ریکاوری در کنگره 60 انجام می‌شود این است که در ابتدا فرد را تحت درمان دارویی قرار می‌دهند و ساختار جسمی و فیزیولوژی و سیستم ایکس را با استفاده از داروی مناسب، متد درمانی مناسب که شامل میزان دارو، ساعات مصرف و طول زمان مناسب درمان است قرار می‌دهند تا این سیستم به صورت مطلوب ترمیم شود.

اما در کنار این آموزش جهان‌بینی هم وجود دارد، چون به اعتقاد کنگره 60 تا زمانی که فرد مصرف‌کننده و یا بهتر بگوییم هر انسانی از افکار و اندیشه نامطلوبی برخوردار باشد قطعاً سیستم ایکس این فرد کارکرد مطلوبی نخواهد داشت و لذا آموزش جهان‌بینی به‌عنوان یکی از محورهای اصلی در درمان و ترمیم سیستم ایکس مطرح است.

ما به دنبال این موضوع هستیم که سیستم ایکس را ترمیم کنیم ولی یک موضوع بسیار مهم و حائز اهمیت برای ما این است که وقتی سیستم ترمیم شد آن را به حال خود رها نکنیم، بلکه با انجام یکسری از مسائل این سیستم را تقویت کنیم و به راندمان کاری بالاتری برسانیم.

و یکی از راه‌های تقویت این سیستم انجام مرتب و منظم ورزش است و هر یک از اعضاء کنگره 60 چه مسافر و چه همسفر می‌بایستی یک‌رشته ورزشی برای خودش انتخاب کند؛ و همین امر هم باعث شده تا نگاه ویژه‌ای از طرف نگهبان و دیده‌بانان کنگره 60 به مقوله ورزش وجود داشته باشد و بستر لازم برای انجام فعالیت‌های ورزشی به وجود بیاید تا اعضاء بتوانند با کمترین هزینه در رشته‌های ورزشی فعالیت نمایند.

اما ازآنجایی‌که هر مبحثی که در کنگره 60 مطرح می‌شود با استدلالات علمی همراه است در این مقاله سعی می‌شود تا کمی از تأثیرات ورزش بر روی سیستم ایکس را به‌صورت علمی بررسی کنیم؛ و به بررسی برخی از هورمون‌هایی که توسط غدد درون‌ریز و برون‌ریز جسم ما ترشح می‌شوند می‌پردازیم و می‌بینیم که ورزش چگونه بر روی آن‌ها تأثیر خواهد گذاشت.

سروتونین یکی از ناقل‌های عصبیِ (نروترنسمیترها) فعال در سیستم عصبی مرکزی و دستگاه گوارش است.
نقش سروتونین در لوله گوارش این است که هضم غذا را کنترل می‌کند درحالی‌که در سیستم عصبی مرکزی نقش کنترل خلق‌وخوی، خواب، اشتها، قدرت یادگیری و حافظه را بر عهده دارد.

سروتونین همچنین در ساخت استخوان‌ها نیز نقش دارد. کمبود این هورمون در خون باعث افزایش حالاتی مانند افسردگی، دلهره، دردهای میگرنی، فشارخون بالا و بی‌خوابی می‌شود. می‌شود میزان این هورمون را در مغز افزایش داد و از مشکلاتی مانند افسردگی و بی‌خوابی نجات پیدا کرد.

ورزش کردن بدون فشار آوردن روی بدن باعث می‌شود که بدن سالم و سرحال باشد. به خاطر اینکه بدن با انجام حرکات ورزشی سروتونین بیشتری تولید می‌کند و شما احساس شادابی می‌کنید. برای همین است که بعد از چند جلسه ورزش مداوم بدنتان سرحال، شاداب و قبراق می‌شود.

اندورفین احساس مثبتی شبیه مورفین در بدن ایجاد می‌کند. مثلاً، احساسی که در پی دویدن یا ورزش در فرد ایجاد می‌شود اغلب با عنوان سرخوشی توصیف می‌شود. این احساس سرخوشی می‌تواند با نگرشی مثبت و انرژی‌زا نسبت به زندگی همراه باشد.

اندورفین در گروه نوروپیتیدهای مخدر درون‌ریز قرار می‌گیردبه‌عبارت‌دیگر، این مواد شیمیایی در مغز، درست مانند مرفین و دیگر مواد مخدر قوی‌تر (و مضرتر)، روحیه‌ی کلی و نگرشمان را تقویت می‌کنند. درنتیجه: ما می‌توانیم تولید اندورفین را افزایش دهیم که درنهایت، کمکمان می‌کند بدون عوارض جانبی ناخوشایند و خطر وابستگی، احساس بهتری داشته باشیم.

به همراه دیگران ورزش کنید

برای آن دسته از کسانی که ورزش انفرادی را ترجیح می‌دهند، ممکن است این کمی عجیب باشد. شکی نیست که ورزش ترشح اندورفین را تحریک می‌کند اما پژوهش‌ها نشان داده است که کسانی که در ورزش‌های گروهی شرکت می‌کنند ممکن است ترشح اندورفین در بدنشان کمی بیش‌تر باشد. بدون در نظر گرفتن ترجیحات شخصی، هر نوع ورزش-گروهی یا غیر گروهی- باعث ترشح اندورفین و دیگر مواد شیمیایی شادی‌آور در مغز می‌شود. برای کسانی که به ورزش‌های گروهی بی‌تمایل هستند، ورزش‌های انفرادی مانند آهسته دویدن، ایروبیک، ورزش‌های سبک یا وزنه‌برداری هم همان فواید را دارد.

سروتونین؛

نقش کاهش استرس‌های زندگی بر سلامت و احساس بهبود جسمانی و روانی ثابت‌شده است. این نقش از طریق افزایش سروتونین اجرا می‌شود. انجام فعالیت‌های ورزشی مرتب روزانه نیز در افزایش هرچه بیشتر سروتونین نقش دارد. به‌خصوص اگر این ورزش در هوای آزاد انجام شود. به یاد داشته باشید اگر ورزش هرروز مرتب و سر ساعت مشخصی انجام شود، آثار آرام‌بخشی بیشتری خواهد داشت.

اندورفین‌ها (Endorphin) یا مسکن‌های طبیعی بدن موادی هستند که از غدد مخاطی و هیپوتالاموس ترشح می‌شوند و اثر اصلی آن‌ها تسکین درد است. اندورفین‌ها که مرفین طبیعی بدن نیز خوانده می‌شوند، در حقیقت بسیار شبیه به مرفین عمل می‌کنند و تولید آن‌ها در زمان فعالیت بدنی، هیجان، احساس درد، خوردن غذاهای تند، احساس عشق و اوج لذت جنسی است.

آندروفین‌ها در سلول‌های عصبی و دستگاه عصبی مرکزی به‌عنوان ماده واسطه عصبی و یا تحریک‌کننده‌های عصبی فعالیت می‌کنند.

 

با انجام ورزش‌های شدید، میزان غلظت آندروفین افزایش می‌یابد که این عامل موجب ایجاد نشاط و حالت مطلوب در ورزشکاران رشته‌های استقامتی و به‌ویژه در دوندگان ماراتون می‌گردد. در حین ورزش، غلظت بتاآندروفین حتی تا 5 برابر افزایش می‌یابد.

ورزش و فعالیت بدنی در افزایش سوخت‌وساز بدن نقش کلیدی و غیرقابل‌انکاری دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
به‌رغم اینکه هرروز از طریق رسانه‌های مختلف، مربیان و حتی برخی پزشکان انواع داروها، دم‌نوش‌ها، نوشیدنی‌های سنتی و شیمیایی جدیدی برای افزایش متابولیسم معرفی می‌شود. اما همچنان ورزش قدیمی‌ترین، بهترین و مهم‌ترین عامل در افزایش سوخت‌وساز به شمار می‌رود که کمتر کسی می‌تواند نقش آن را انکارکند.
جالب است بدانید که افزایش وزن، سوءتغذیه، افت عملکرد جسمی و روانی و ... ناشی از متابولیسم نامناسب است.
و البته هزاران مورد دیگر می‌شود مطرح کرد ولی در این مقاله به همین اندازه بسنده می‌کنم.

به‌صورت خلاصه این مطلب را می‌توان نتیجه گیری کرد که یکی از راحت‌ترین، کوتاه‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راه‌ها برای رسیدن به‌سلامتی و حال خوش ورزش کردن است و این امر می‌تواند به همه انسان‌ها در جهت ترمیم و تقویت سیستم ایکس کمک کند.

و در حال حاضر در تمام نمایندگی‌های کنگره 60 هم این بستر فراهم است تا اعضاء بهره لازم را ببرند.

البته موارد دیگری ازجمله میزان و نوع ورزش هم بسیار مهم هستند که انشالله در آینده مطرح می‌شوند.

با سپاس

نویسنده:کمک راهنما مسافر بهنام نوری

تهیه کننده:مسافر اصغر رفیع

تنظیم:همسفر میلاد عیدی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: ورزش لژیون، مقاله،


گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه
یکشنبه 16 مهر 1396 ساعت 20:57 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهنام | ( نظرات )

1396/07/16

مبحث: سی دی شرک از استاد امین دژاکام

استاد لژیون: مسافر رضا

در کلام الله  از واژه های گوناگونی استفاده شده مانند کافرون ، منافقون ، سابقون ، محسنین و مومنین و ... که اگر معنای این کلمات را اشتباه متوجه بشویم کلا داستان برای ما وارونه خواهد شد و نیروهای منفی هم از همین راه یعنی عوض کردن معانی  واژه ها باعث ایجاد دافعه نسبت به برخی مسایل در انسان می گردند.

شرک هم همین طور است که اگر درست بفهمیم کلی از مشکلات ما حل خواهد شد و گرفتار خیلی از مسایل نخواهیم شد ؛ شرک به معنی شریک می باشد و خداوند در مورد شرک آیات بسیاری آورده است و بیان نموده که خداوند اینکه برای او شریکی بیاورند را هرگز نمی بخشد و فرو تر از آن را هر چه که باشد می بخشد. شرک برای هیچ موجودی قابل بخشش نیست ، ولی شرک در مقام انسانی بروز می کند چون انسان دارای اختیار است و می تواند برای خدا شریک پیدا کند .

مطلبی از پیامبر اسلام در مورد شرک وجود دارد که میفرماید : شرک از راه رفتن مورچه بر روی تخته سنگ سیاه در تاریکی شب نادیدنی تر است . یعنی آرام و بیصدا اتفاق می افتد و ما خودمان هم متوجه مشرک شدن خودمان نمی شویم .

خداوند به دلیل اینکه مستقیما امور هستی را کنترل نمی کند برای هر موضوعی ملک و فرمانده یا فرشته ای را منسوب کرده است مثلا برای ثروت ، عشق ، سلامتی و ... و این شاید قابل باور نباشد ولی واقعیت دارد و در قرآن هم بارها از کمک این فرشتگان به انسان یاد شده مثلا در جایی آمده که در جنگ بدر یا احد این شما نبودید که تیر می انداختید بلکه فرشتگانی فرستاده شدند تا کمک کنند تیرهای شما به هدف بخورند ، پس فرشتگان موجودات خیالی و افسانه نیستند و وجود دارند در داستانهای یونان باستان هم از خدایان زیادی نام برده شده مانند ونوس یا آفرودیت که شوخی نبوده اند و از آنها کمک ها گرفته اند و اینها وجود دارند چون یونان پایه گذار حکمت و فلسفه بوده و قانون اساسی خیلی از کشور های قدرتمند امروزی بر پایه این فلسفه  و حکمت یونانی بنا شده است و آن چیزی مثل عرفان خودمان است و این خدایان یونانی همان فرماندهان الهی یا فرشتگان الهی هستند ؛ اما مشکلی در این حکمت پیش آمد و آن هم این بود که به مرور این فرماندهان و فرشتگان برای مردم آن زمان حکم خدا پیدا نمودند و نمادی از خداوند شدند و باعث شدند که بت پرستی در زمین رواج پیدا کند تا زمانی که ابراهیم (ع) از طرف خداوند مامور شد این بت ها را از بین ببرد و این کار تا زمان های بعد هم ادامه یافت .

در کتاب های دینی خداوند بارها اشاره کرده که خداوند فرمانروای آسمان ها و زمین است وبا غلم خود بر آنها احاطه دارد و زمانی که خداوند به انسان اختیار را تفویض کرد مقداری از این فرمان روایی را به انسان واگذار نمود که فرمان روایی بر شهر وجودی یا جسم بود ، طبق قانون عمل و عکس العمل که از قوانین هستی است اگر انسان در گفتار یا کردار برای خداوند شریک قایل شود آنوقت برای خودش هم شریکی پیدا خواهد شد یعنی فرمان عقل را با موجود یا چیزی شریک خواهد شد و این نتیجه مستقیم شرک است ؛ به عنوان مثال وقتی انسان دچار اعتیاد می شود دیگر فرمان عقل او در دست خودش نیست بلکه در دست اهریمن و مواد مخدر می باشد  و چه عذابی بد تر از اینکه انسان فرمان عقل خود را موجودی شریک شود ، اگر انسان در مساله شرک از حد خود بگذرد توسط موجودات دیگری تسخیر می گردد ؛ حالا اگر در زمینه مادی انسان مادیات را هم تراز با خداوند قرار دهد دیگر اختیار مال خود را نخواهد داشت و زمانی که انسان فرمان عقل خود را با کسی شریک شود مساله جبر بوجود خواهد آمد یعنی با اینکه دوست دارد کاری را انجام دهد مجبور میشود انجام ندهد ، هر اندازه انسان فرمان عقل خود را با کسی بیشتر شریک شود به همان اندازه عذاب بیشتری خواهد داشت .

برای بیرون آمدن از شرک باید دقیقا برعکس فرایند بوجود آمدنش عمل کنیم تا کم کم فرمان عقل را بدست بگیریم ، شرک مراتبی هم دارد یعنی ممکن است الان شرک نداشته باشیم ولی در آینده بوجود بیاید وقتی یک مسافر سفر اول به خوبی سفر کند شریکش یعنی مواد مخدر مصرفی او از او جدا می شود . شرک زمانی بوجود می آید که خواسته ای در درون انسان بوجود بیاید و آن خواسته بر خلاف فرمان خداوند باشد و آنرا اجابت کند . اگر ما فرمان های خدا را اجرا کنیم مشرک نبودن خود را ثابت می کنیم و اگر فرامین را اجرا کنیم از شرک فاصله میگیریم ولی اگرنقض فرمان کنیم وارد شرک می شویم ؛ وقتی من مواد مخدر مصرف می کنم یعنی دامنه اختیار خودم را کمتر کرده ام و با چیز دیگری شریک شده ام و برای برگشت از شرک باید مسیر را برعکس طی کنم یعنی اگر نقض فرمان کرده ام باید شروع به اجرای فرامین کنم . برای خارج شدن از شرک در مسایل مادی و ثروت نیز باید با گذشتن از یک پنجم مال خود در راه درست ذره ذره از اسارت ماده خارج شویم ، یعنی راه خارج شدن از شرک همان اجرای فرامین الهی است که مورد قبول تمام انسان هاست . 

تهیه و تایپ مقاله؛ مسافر رضا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش عملکرد لژیون روزهای یک شنبه، سی دی های آمورشی استاد امین دژاکام، مقاله،




 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
نویسندگان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

امکانات سایت ...